رویای بی‌هزینه

رویای بی‌هزینه

بگذار از تن پوش هم بگذریم، بگذار سهمی از مهرنامه دوستی‌هامان را برای هم بگذاریم و کسانمان را با نشانه‌هایی ساده بازشناسیم. در پی این اجبار، این حکم باید، التزام مهربانی ساده‌ای تحملمان می‌بخشد.

ذره‌ای شفاف اگر در دیروزمان درخشیده باشد، قرضش می‌گیرم برای کدورت‌هایی که یادآور ای کاش‌ها و کاش‌هایمان هستند. سبزینه را به بام خانه گره می‌زنم، جا که نیست بروید اینجا در بستری از توهم سخت تنگاتنگ قدم می‌زنیم.

در هم تنیده‌ایم خودمان را به خودمان، تنهایی مضاعف بی‌مرز که عبورمان را از هر گذرگاهی سخت می‌کند.

پا گیریم. نه!  دست‌هایمان هنوز در تقلای ناخوشی به هر خاری چنگی به هر ماری سنگی می‌زند، اما زمین زیرپایمان سست عمیقی است.

این همه بی خط شدیم، سر گران و سرگردان هویتی احتمالی، اما یادمان نیامد تفکر تازه‌ای را در این گذار به لحظه‌های سرگرانی‌امان بیافزاییم. کسی باید می‌گفت تا از جنس ماه خبر دار شویم یا شبی به اتفاق ایمان و زندگی برسیم.  

خوابم می آید، دلم می‌خواهد از تن پوش سنگین این روزها به نفع روزهای سبکی بگذرم که رهایی ‌ام می‌بخشد. 

/ 1 نظر / 20 بازدید
آناهیتا بانو

با سلام شروع خوبی داشتی...از تن هم پوش هم بگذریم . وپایان ش هم خوب خاتمه یافته بود ....امید داشتن در متن بود ولی حسرت ها را در این متن طی می کردی .... در کل به متنت می گم : خوب اما امیدوارم به اتفاقهای کشف و شهودی بیشتری در گذر از کاش ها برسید.. یه اشکال ویرایشی بنظرم رسید: زمین زیر پایمان سست عمیقی است...!!